اصول مدیریت کیفیت پروژه

کیفیت پروژه عبارتست از:

مقداری که مشخصات موجود پروژه نیازهای آن را برآورده می‌کنند. مدیریت کیفیت پروژه کلیه مراحل و بخش‌های پروژه را شامل تعریف اولیه پروژه از طریق فرآیندهای پروژه، مدیریت تیم پروژه، اقلام قابل تحویل و اختتام پروژه در بر دارد.

مدیریت کیفیت پروژه، به عنوان بخشی از مدیریت کیفیت کل پروژه در حوزه مسئولیت مدیر پروژه، طرح و پورتفولیو می‌باشد. مدیریت کیفیت بر اساس مشارکت کلیه اعضای تیم پروژه می‌باشد که باید به کیفیت به عنوان پایه و اساس پروژه بپردازند. مبانی کیفیت پروژه عبارتست از راهکاری مدیریت کیفیت سازمان اصلی که درگیر نتایج و فرآیندهای پروژه می‌باشد. سازمان اصلی، سیاست‌ها، اهداف و مسئولیت‌های کیفی پروژه را تعیین می‌کند و مشخص می‌کند که چگونه کیفیت باید از طرقی نظیر برنامه ریزی کیفیت، رویه‌های اجرایی استاندارد، معیارهای کنترلی و سایر جنیه‌های سیستم مدیریت کیفیت سازمان پیاده سازی شود. حیطه‌های بحرانی در مدیریت کیفیت پروژه عبارتند از نقاط تماس بین پروژه، طرح یا پورتفولیو و  سازمان اصلی. ریسک غفلت از کیفیت، عدم دستیابی به اهداف پروژه، طرح و یا پورتفولیو می‌باشد.
 عملکرد مورد انتظار از محصول باید در خلال پروژه تایید و تصدیق گردد. معمولا مشتری و یا مصرف کننده باید به منظور اطمینان از تطابق با نیازمندی‌ها، دراین  بررسی‌ها دخیل شوند. تایید کیفیت پروژه از طریق رویه‌هایی نظیر تضمین کیفیت کیفیت، کنترل کیفیت و بازرسی پروژه و محصول انجام می‌شود. در صورت نیاز می‌توان از مدل‌های مقیاس، CAD و نمونه‌ها برای تایید محصول استفاده کرد. در مواقعی محصول نهایی یک نرم افزار می‌باشد، می‌توان از نسخه اولیه برای شناسایی عیب‌ها و اصلاح آن در آینده استفاده کرد. در صورتیکه محصول، یک سند باشد، می‌توان از نسخه پیش نویس برای رفع ایرادات و اصلاح در نسخه‌های بعدی استفاده کرد .

به منظور تعیین اینکه اقلام قابل تحویل، مشخصات اصلی را برآورده می‌کند و به منظور آشکار کردن عیوب به منظور اصلاح زودهنگام آنها و جلوگیری از دوباره کاری‌های گران قیمت انجام تست ضروری می‌باشد. رویه تست و تحویل که باید انجام گردد باید در ابتدای پروژه مشخص شود، مخصوصا در هنگام تعریف پروژه .

گام‌های فرآیندی ممکن:

1- تهیه برنامه کیفیت

2- انتخاب، ساخت و تست

• پروتوتایپ/ مدل
• نسخه
• سند

3- گرفتن تاییدیه برای ساخت و تست نسخه نهایی

4- پیاده سازی تضمین کیفیت و کنترل کیفیت

5- انجام تست و گرفتن و مستند کردن تاییدیه نتایج

6- پیشنهاد و اجرای اقدامات اصلاحی و گزارش بر روی اقدامات مورد نیاز برای رفع ایرادات

7- مستند سازی دروس آموخته و اعمال آن روی پروژه‌های جدید

مدیریت کیفیت در پروژه‌ها و دیدگاه نوین استاندارد ایزو 2003: 10006

چکیده:

امروزه به کارگیری سیستم‌های مدیریت کیفیت به عنوان ضرورتی برای ضمانت بقای سازمانها، مطرح شده و دراین زمینه تحقیقات و مقالات گوناگونی به رشته تحریر درآمده است، لیکن از استقرار این سیستم در پروژه‌ها کمتر بحثی به میان آمده است. در این مقاله ضمن تشریح مبحث مدیریت کیفیت و مفاهیم و ویژگیهای پروژه، به بررسی مدیریت کیفیت در پروژه‌ها، به عنوان یکی از مهمترین حوزه‌های دانش مدیریت پروژه، پرداخته شده و در ادامه با بررسی استاندارد جهانی ایزو 2003: 10006 (ویرایش دوم)، دیدگاه نوین این استاندارد در خصوص مدیریت کیفیت در پروژه‌‌ها مورد تحلیل قرار می‌گیرد.

مقدمه

امروزه مدیریت کیفیت در پروژه‌ها، به عنوان

یکی از مهممترین حوزه‌های دانش مدیریت پروژه به‌طورجدی‌موردتوجه متخصصین و دست‌اندرکاران قرار گرفته است.

دراین مقاله ضمن بررسی مفاهیم سیستم مدیریت کیفیت، پروژه و ویژگیهای آن به تشریح مزایای استقرار سیستم مدیریت کیفیت در پروژه‌ها واهمیت کیفیت و مدیریت بر آن در کارهای پروژه‌ای پرداخته شده است. در ادامه با هدف مطرح ساختن دیدگاه نوین استاندارد ایزو 2003: 10006 نسبت به مدیریت‌کیفیت‌در پروژه‌ها، فرایندهای این استاندارد تشریح شده و ضرورت توجه به دو دسته فرایندهای مرتبط با محصول پروژه و فرایندهای مدیریت پروژه به صورت توام و اعمال کیفیت در آنها، آشکارتر شده است.

 1- مدیریت کیفیت

1-1- تعریف

امروزه استفاده از شیوه‌های نوین مدیریت برای واحدهای اقتصادی و سازمانها به یک ضرورت تبدیل شده و مدیریت کیفیت به عنوان مهمترین و فراگیرترین این شیوه‌ها، توانسته است با ارائه روشها و الگوهای مناسب، این‌گونه دستگاهها را در ارائه محصولات و خدمات با کیفیت بهتر و هزینه کمتر یاری کرده و در نتیجه ضرورت به کارگیری آنها هر چه بیشتر نمود یافته است.

اهمیت و جایگاه کیفیت‌گرایی که اکنون به بینش غالب در سازمانها و جوامع بدل شده است، مدیریت کیفیت را به عنوان ضرورتی برای ضمانت بقای سازمانها در شرایط شدید رقابتی، مطرح ساخته و سازمان استاندارد جهانی را بر آن داشته تا در آخرین بازنگری استانداردهای کیفیت (سری 9000، سال 2000)، با معرفی هشت اصل مدیریت کیفیت، الگوی اجرایی برای اعمال این اصول ارائه و الزامات سیستم مدیریت کیفیت را در استاندارد ایزو 2000: 9001 بیان کند.

مدیریت کیفیت طبق تعریف 3-2-8 استاندارد ایزو 2000: 9000 به این شرح بیان می شود: “فعالیتهای هماهنگ شده جهت هدایت و کنترل یک سازمان از نظر کیفیت”.

یادآوری: هدایت و کنترل از نظر کیفیت عموماً شامل برقراری خط مشی کیفیت، اهداف کیفیت، طرح ریزی کیفیت، کنترل کیفیت، تضمین کیفیت و بهبود کیفیت می‌باشد.

2-1- سیستم‌های مدیریت کیفیت

برای تحرک و پویایی یک سازمان، نیاز به ایجاد، توسعه و بهسازی سیستم‌های مدیریتی است که در میان آنها سیستم مدیریت کیفیت از اهمیت زیادی برخوردار است. سیستم‌های مدیریت کیفیت، آن بخش از سیستم مدیریت سازمان است که بر دستیابی به نتایج از نظر اهداف کیفیت جهت تامین نیازها، انتظارات و الزامات یا خواسته‌های طرفهای ذی‌نفع برحسب مورد تاکید دارد.

توجه به ایجاد ساز و کارهایی که به رضایت مشتریان منجر شود، زیربنای سیستم‌های مدیریت کیفیت به شمار می‌آید. سیستم مدیریت کیفیت، رضایت مشتریان را به عنوان هدفی برای تمامی سازمان در می آورد و به این هدف جامه عمل می‌پوشاند. بدون وجود این سیستم، فعالیتهای بهبود و تحول مثبت در سطوح سازمان تثبیت نخواهد شد.

سیستم‌های مدیریت کیفیت، با توجه به نوع فعالیت سازمان شکل می گیرد و باید در استقرار آنها، به اهداف سازمان و وظایفی که سازمان برای خود قایل است، توجه عمیق داشت. بدین ترتیب هدف یک سیستم مدیریت کیفیت به صورت ساده عبارت است از: اطمینان از اینکه سازمانها به شکل پیوسته و تثبیت شده ای نیازهای مشتریان را برآورده سازند. برای راهبردی و اداره موفق یک سازمان ضروری است که آن سازمان به طریقی نظام‌مند و شفاف، هدایت و کنترل شود. موفقیت می‌تواند ناشی از استقرار و برقرار نگهداشتن سیستم مدیریتی باشد که جهت بهبود مداوم عملکرد سازمان طراحی شده و درعین حال به نیازهای تمامی طرفهای ذی‌نفع نیز توجه دارد.

مدیریت کردن یک سازمان شامل مدیریت کیفیت در بین سایر زمینه‌های مدیریت می باشد. برای مدیریت کیفیت، اصول هشتگانه ذیل توسط کمیته فنی تدوین استانداردهای مدیریت کیفیت سازمان استاندارد جهانی، جهت تسهیل دستیابی به اهداف کیفیت در نظر گرفته شده است:

 1- مشتری محوری
2- راهبری
3- دخیل بودن افراد
4- رویکرد فرایندی
5- رویکرد سیستمی در مدیریت
6- بهبود مداوم
7- رویکرد واقع گرایانه به تصمیم گیری
8- روابط سود بخش متقابل با تامین کننده.

2- پروژه و مدیریت کیفیت در آن

1-2- مفهوم و ویژگیهای پروژه

امروزه سازمانها فعالیتهای عمده خود را در دو ساختار عملیاتی و پروژه ای اجرا می کنند. این دو ساختار دارای مشخصات مشترکی هستند که مهمترین آنها عبارتند از:

• اجرای فعالیتهای عمده و اصلی توسط نیروهای متخصص
• محدودیت استفاده از منابع کاری برای انجام فعالیتهای عمده
• برنامه ریزی، اجرا و کنترل مداوم فعالیتهای عمده.

علی رغم این وجوه مشترک، تفاوت اساسی بین این دو رویکرد این است که عملیات، مداوم و مستمر بوده، در حالی که پروژه موقتی و منحصر به فرد می‌باشد.

سازمان استاندارد جهانی نیز در استاندارد ایزو 2003: 1006، پروژه را به صورت ذیل به همراه یادآوری‌های آن (زیر بخش 5-3 استاندارد) ارائه می‌نماید:

«پروژه فرایندی منحصر به فرد، متشکل از مجموعه‌ای از فعالیتهای هماهنگ و کنترل شده، همراه با تاریخ‌های شروع و پایان که جهت دستیابی به هدفی منطبق با الزامات مشخص انجام می‌گیرد و محدویتهای زمان، هزینه و منابع را شامل می گردد.»

یادآوری 1: یک پروژه مجزا، می تواند بخشی از ساختار پروژه‌ای بزرگتر باشد.

یادآوری 2: در برخی از پروژه‌ها، اهداف و محدوده، به روز می‌گردند و ویژگیهای محصول تدریجاً حین پیشرفت پروژه تعریف می شوند.

یادآوری 3: عموماً محصول پروژه، در محدوده پروژه تعریف می‌شود. محصول پروژه ممکن است یک و یا چند واحد از محصول بوده و نیز می‌تواند ملموس یا غیرملموس باشد.

یادآوری 4: معمولاً سازمان پروژه موقتی است و برای دوره حیات پروژه، ایجاد می شود.

یادآوری 5: پیچیدگی تعاملات میان اهداف پروژه، لزوماً وابسته به اندازه پروژه نمی باشد.

در این استاندارد ویژگیهای پروژه به صورت زیر بیان می شوند (زیر بخش 4-1 استاندارد):- منحصر به فرد بوده و دارای مراحل غیر تکراری، شامل فرایندها و فعالیتها می باشند.

– دارای درجه‌ای از ریسک و عدم قطعیت می‌باشند.
– از آنها انتظار می رود نتایج کمی مشخص شده‌ای (حداقلی) را مطابق پارامترهای تعیین شده (برای مثال پارامترهای مرتبط با کیفیت) تحویل نمایند.
– آنها دارای تاریخهای شروع و پایان برنامه ریزی شده می باشند که محدودیتهای هزینه و منابع کاملاً مشخص دارند.
– کارکنان به صورت موقتی برای سازمان پروژه، در طول مدت پروژه تعیین می شوند. (سازمان پروژه توسط سازمان اصلی تعیین می‌شود و ممکن است با پیشرفت پروژه، دستخوش تغییرات گردد).
– آنها ممکن است دارای مدت زمان طولانی بوده و با تاثیرات داخلی و خارجی در طول زمان دستخوش تغییرات شوند.

2-2- رویکرد پروژه ای در سازمانها

در چند ماهه اخیر با ظهور فلسفه‌های گوناگون در علم مدیریت و نیز لزوم تغییرات اساسی در محصولات و ارائه خدمات و شرایط حاکم بر محیطهای‌داخلی و خارجی سازمانها، اهمیت پروژه‌ها بیش از پیش شده است؛ زیرا تحولات به وجود آمده باعث می شود که دیگر عملیات دوره‌ای و مداوم گذشته، برای فایق آمدن بر مسائل امروزی کفایت نکند و بدین ترتیب پروژه‌ها به عنوان ابزارهایی برای پاسخگویی به نیازهای سازمانها، اجرا شوند. پروژه‌ها، اغلب به عنوان راهکاری جهت دستیابی به برنامه‌های استراتژیک سازمانها به اجرا در می آیند.

استفاده ازساختار کار پروژه‌ای می‌تواند موثرترین روش برای دستیابی به اهداف با غلبه بر تغییرات باشد. به کارگیری این روش در یک سازمان در جهت تعدیل، توسعه و بهبود درونی خود، بسیار مهم می‌باشد؛ زیرا کیفیت فعالیتهای اصلی و نیز بقای سازمانها به چگونگی مدیریت پروژه‌های آنها، وابسته است.

یکی از استراتژی‌های سازمانها می‌تواند ایجاد محصول و یا ارائه خدمتی جدید باشد. با مشخص شدن اهداف سازمان می توان پروژه و یا پروژه‌هایی را تعریف کرد.

ترنر در “کتاب مدیریت مبتنی بر پروژه”، عناصر یک پروژه را در مدلی به شکل 1 نشان می دهد.

شکل 1: عناصر پروژه (عملکردهای پنجگانه مدیریت مبتنی بر پروژه)

در این مدل اهداف پروژه جهت ایجاد تغییر و تحول سودمند و محیط تعریف می شوند. با وجود اهداف، می‌توان دامنه (محدوده) پروژه را معین کرد. دامنه (محدوده)، چارچوبی است که پروژه در آن تعریف شود. برای اجرای پروژه، نیاز به تشکیل و ایجاد سازمان (با کارکنان شاغل در آن) می باشد.

در قاعده هرم، مثلث «زمان/ هزینه/ کیفیت» وجود دارد. به نظر ترنر، این سه عنصر فقط محدودیتهای مهم پروژه می باشند. عناصر در تعامل با یکدیگر بوده و در عین حال با سازمان پروژه نیز در تعامل قرار دارند.

یکی از مهمترین ضروریات در پروژه‌ها، برقراری تعادل و بهینه سازی ارتباط بین عوامل سه گانه با تامین منظوردامنه توسط‌سازمان پروژه جهت دستیابی به اهداف است.

نکته حائز اهمیت اینکه، برقراری این تعادل در هر پروژه نسبت به پروژه دیگر متفاوت است.

3-2- مزایای استقرار سیستم مدیریت کیفیت در پروژه‌ها

استقرار سیستم مدیریت کیفیت درپروژه‌ها دارای مزایایی است، این مزایا را می توان به دو گروه به شرح در پی آمده تقسیم‌بندی کرد:

الف) مزایای مستقیم:

– درک نیازهای تصریحی و تلویحی کارفرما و برآوردن آنها
– سازماندهی مناسب و ایجاد ارتباطات موثر درونی سازمانی – ایجاد نظم و برنامه مدون در کلیه سطوح سازمان
– ایجاد زبان مشترک میان کارکنان در کلیه پروژ‌ه‌ها
– ایجاد بستری برای بهبود مداوم فعالیتها
– انجام درست و به موقع عملیات صحیح و در نهایت کاهش ضایعات، تعمیرات و همچنین کاهش دوباره کاری‌ها به دلیل رخداد عدم انطباق
– کاهش هزینه‌ها و افزایش گردش سرمایه از طریق به کارگیری بهینه منابع
– مستندسازی فعالیتها
– ارتقای دانش فنی سازمان.

ب) مزایای غیرمستقیم – افزایش سهم بازار

– انعطاف پذیری و سرعت در پاسخگویی به نیازها
– تنظیم فرایندها جهت دستیابی به بهترین نتیجه در ابعاد برنامه ریزی صحیح فعالیتها، کنترل‌های دقیق اجرایی، عملیات پشتیبانی و تدارکاتی
– ایجادمزیت‌رقابتی‌به کمک افزایش توانمندیها
– انگیزش کارکنان در راستای اهداف سازمان.
در نهایت اجرای کلیه این موارد منجر به وفاداری مشتـریان، تــداوم و تکرار پذیری ارائه خدمات وافزایش سهم بازار خواهد شد.

4-2- اهمیت کیفیت و مدیریت بر آن در کارهای پروژه ای

اهمیت راهبردی پروژه‌ها و حجم سرمایه‌گذاری لازم به تناسب وسعت و اهمیت آنها، موجب شده است تا پروژه‌ها از اهمیت ویژه‌ای نزد سازمانها برخوردارباشند.ازاین‌رو،مدیریت پروژه‌ها، ظرافتهای خاصی در بهینه‌سازی و موازنه عواملی همچون محدوده، زمان، هزینه و سایر منابع لازم را دارا می‌باشند؛ به طوری که می‌بایست کیفیت فعالیتها (نه‌تنهاطی عملیات اجرایی تا زمان راه‌اندازی، بلکه در دوران بهره برداری پروژه) نیز تامین شده باشد.
توسعه کیفیت در پروژه‌ها با اثرات مستقیم و غیرمستقیم خود، موجب رشد و بالندگی سازمانها و نیز بهره مندی و رضایت مشتری و سایر طرفهای ذی‌نفع پروژه می شود.

ترنر در کتاب “مدیریت مبتنی بر پروژه”، چهار تعریف ممکن از «کیفیت مناسب» را در یک پروژه به صورت زیر بیان می دارد:

– برآوردن مشخصات
– متناسب بودن با اهداف
– برآوردن نیاز مشتری
– خشنود (راضی) کردن مشتری.

مدیریت کیفیت با تضمین کیفیت در هر مرحله از فرایندهای پروژه و جلوگیری از هزینه دوباره کاری‌ها، تعمیرات و تصمیمات، کیفیت را برای مشتری (کارفرما) تضمین می کند.

5-2- ضرورت به کارگیری استانداردهای معتبر

آنچه که امروز بیش از همه در عرصه بین الملل و بازار رقابتی مورد توجه جهانیان قرار گرفته است، رعایت استانداردهای کیفی در تولید و ارایه محصولات و خدمات است. با توجه به ویژگیهای مطرح شده در پروژه‌ها و اهمیت اعمال مدیریت کیفیت در آنها، به کارگیری استانداردهای معتبر امری ضروری به نظر می رسد.

با توجه به بررسیهای به عمل آمده و جستجوی نگارنده در خصوص استانداردهای معتبر موجود در زمینه مدیریت کیفیت در پروژه‌ها، مشخص شد که ایزو در سال 2003، استانداردی را در این زمینه منتشر کرده است که در ادامه به معرفی و تشریح آن می‌پردازیم.

3- استاندارد ایزو 2003: 10006

1-3- معرفی

استاندارد ایزو 10006 توسط کمیته فنی 176 سازمان بین المللی استاندارد، مدیریت کیفیت و تضمین کیفیت- زیر کمیته 2- سیستم‌های کیفیت در سال 2003 انتشار یافته است. اولین ویرایش این استاندارد در سال 1997 انتشار یافت. ویرایش دوم آن که به صورت فنی بازنگری شده است، ویرایش اول را لغو کرده و جایگزین آن شده است.

این ویرایش به دنبال گسترش تطبیق ایزو 10006 با استانداردهای بین‌المللی سری ایزو 9000 بوده و شامل مطالب جدیدی در خصوص اصول مدیریت کیفیت آنها است.

این استاندارد، راهنمایی را در خصوص موضوعات کیفیت که در پروژه‌ها، اثر گذارند ارائه کرده و تصویری از اصول و شیوه‌های مدیریت کیفیت را برای دستیابی به اهداف کیفی پروژه‌ها، نشان می‌دهد. این استاندارد قابل به کارگیری در پروژه‌ها با ماهیت، اندازه، مدت زمان، محیطها و پیچیدگیهای گوناگون است و حتی می‌توان آن را در پروژه‌ای مستقل تا بخشی از برنامه و یا مجموعه‌ای از پروژه‌ها و صرف نظر از نوع محصول و یا فرایندهای آن به کار برد.

هدف کلی استاندارد ایجاد و برقرار نگهداشتن کیفیت در پروژه‌ها، از طریق یک رویکرد نظام مند است که اطمینان حاصل شود:

 • نیازهای بیان شده و تلویحی مشتری، درک شده و فراهم می شوند.
• نیازهای سایر طرفهای ذی‌نفع درک شده و ارزیابی می شوند.
• خط مشی کیفیت سازمان اصلی برای استقرار در مدیریت پروژه، منظور می شود.

2-3- نگرش استاندارد به کاربرد مدیریت کیفیت در پروژه‌ها

این استاندارد بیان می دارد که برای مدیریت کیفیت در پروژه‌ها، اثبات شده است که دو جنبه وجود دارد: – فرایندهای مدیریت پروژه

– فرایندهای مرتبط با محصول پروژه.

مدیریت کیفیت پروژه همواره می بایست دو مقوله مذکور را به صورت توام مد نظر قرار دهد. کوتاهی اعمال مدیریت کیفیت در هر یک از این ابعاد و قصور در فراهم‌آوردن آنها می تواند اثرات نامطلوبی را بر محصول پروژه، مشتری و سایر طرفهای ذی‌نفع پروژه و سازمان پروژه بر جای گذارد.

در این استاندارد، راهنمایی در خصوص کیفیت در فرایندهای مدیریت پروژه مطرح می شود و نیز راهنمایی در خصوص کیفیت در فرایندهای مرتبط با محصول پروژه را به استاندارد ایزو 9004، ارجاع می‌نماید. همچنین صراحتاً بیان می‌دارد که این استاندارد، راهنمای مدیریت پروژه نمی‌باشد.

3-3- فرایندها و فازها در پروژه از دیدگاه ایزو 10006

یک پروژه به منظور برنامه‌ریزی و نظارت بر تحقق اهداف و ارزیابی ریسک‌های وابسته، به فرایندهای مرتبط و فازها تقسیم می‌شود. فازهای پروژه، چرخه حیات پروژه را به بخشهای قابل مدیریت مانند مفهوم، توسعه، گردآوری و خاتمه تقسیم می‌کند.

فرایندهای پروژه، فرایندهایی هستند که برای مدیریت بر پروژه و همچنین پدیدآوری محصول پروژه ضروری هستند که در این استاندارد، به راهنمایی در خصوص کیفیت در فرایندهای دسته اول پرداخته شده است. در این استاندارد به صورت کلی فرایندهایی‌که‌برای اکثر پروژه‌ها، کاربرد دارند، ارائه شده است. فرایندها بر حسب همانندیشان گروه‌بندی شده اند. یازده گروه از فرایندها به این شرح ارائه شده است:

– فرایندهای استراتژیک
– فرایندهای مرتبط با منابع
– فرایندهای مرتبط با کارکنان
– فرایندهای مرتبط با وابستگی
– فرایندهای مربتط با محدوده
– فرایندهای مرتبط با زمان
– فرایندهای مرتبط با هزینه
– فرایندهای مرتبط با ارتباطات
– فرایندهای مرتبط با ریسک
– فرایندهای مرتبط با خرید
– فرایندهای مرتبط با اندازه گیری، تجربه و تحلیل و بهبود.

ایزو 10006 ضمن تشریح این فرایندها (فرایندهای مدیریت پروژه) بر به کارگیری اصول مدیریت کیفیت در آنها با یک جهت‌‌گیری استراتژیک تاکید دارد. در جدول پیوست، خلاصه این فرایندها آمده است.

3- نتیجه گیری

همان گونه که ملاحظه شد با توجه به تعریف مدیریت کیفیت‌وسیستم مدیریت کیفیت ومفهوم و ویژگیهای پروژه مشخص گردید، اهمیت اجرای کارها به شیوه‌های پروژه ای در سازمانها، روز به روز گسترش بیشتری در دنیا می‌یابد. اما مهمترین مساله در اجرای پروژه‌ها پرداختن به کیفیت و مدیریت کیفیت در آنهاست.

به مزایای مستقیم و غیرمستقیم استقرار سیستم مدیریت کیفیت در پروژه‌ها اشاره شد. برای به کارگیری مدیریت کیفیت در پروژه‌ها، اثبات شده است که دو جنبه وجود دارد: یکی فرایندهای مدیریتی پروژه‌ودیگری فرایندهای مرتبط با محصول پروژه. قصور در فراهم‌آوردن هر یک از این جنبه‌ها، اثرات نامطلوبی بر محصول پروژه، مشتری، سایر طرفهای ذی‌نفع و سازمان پروژه باقی می‌گذارد.

بررسی استاندارد ایزو 2003: 10006، نشان داد که این استاندارد به راهنمایی در خصوص کیفیت در فرایندهای مدیریت پروژه می‌پردازد و راهنمایی در خصوص فرایندهای مرتبط با محصول پروژه را به استانداردهای سری 9000
(خصوصاً ایزو 2000، 9004) ارجاع می‌کند. همچنین مشخص شد ایزو 2003: 10006، استاندارد محصولی نبوده، و نگرش نوین را در کیفیت در فرایندهای مدیریت پروژه مطرح می‌سازد، و شامل مطالب جدیدی در خصوص اصول مدیریت کیفیت در فرایندهای مدیریت پروژه است.

این استاندارد به توجه به فرایندهای مرتبط با محصول پروژه و فرایندهای مدیریت پروژه به صورت توام تاکید دارد و تعامل بین آنها را ضروری می‌داند.

با توجه به اینکه نگرش استانداردهای موجود در خصوص سیستم‌های مدیریت کیفیت (همچون سری 9000) درپروژه‌ها، محصول‌گرا بوده، و به کارگیری آنان در پروژه‌ها فقط جنبه محصولی مدیریتی کیفیت را پوشش می‌دهد، می‌توان با رویکرد به این استاندارد جدید، خلاء موجود در زمینه کیفیت در مدیریت پروژه را پر کرد و با دو نگرش محصولی و مدیریت پروژه‌ای، مدیریت کیفیت پروژه را بهبود بخشید. با این تفاسیر می‌توان بیان کرد که رویکرد به استاندارد جهانی ایزو 2003: 10006 به عنوان یک الگو می‌تواند به بهبود کیفیت در مدیریت پروژه‌ها و به تبع آن بهبود مدیریت کیفیت در پروژه‌ها منجر شود.

 حال در ادامه داریم:
این سند هشت اصل مدیریت کیفیت که در استانداردهای سیستم مدیریت کیفیت بر مبنای سری ایزو 9000-2000 کاربرد دارد را معرفی می نماید. مدیریت ارشد هر سازمان می تواند از این اصول بعنوان چارچوبی برای راهنمایی سازمان خویش به منظور بهبود عملکرد‌ها استفاده نماید. این اصول برگرفته از تجارب و دانش متخصصین بین المللی که در کمیته فنی تضمین کیفیت و مدیریت کیفیت – ISO/TC 176 مشارکت دارند می باشد. این کمیته مسوول توسعه و نگهداری استانداردهای ایزو 9000 هستند.

هشت اصل مدیریت کیفیت در استاندارد ایزو 9000-2000 با عنوان واژگان و مبانی سیستم‌های مدیریت کیفیت و استاندارد ایزو9004-2000 با عنوان خطوط راهنما برای بهبود عملکرد سیستم‌های مدیریت کیفیت، تعریف شده اند .

این سند شرح سامان یافته ای از اصول مطرح شده را که در ایزو9000-2000 و ایزو9004-2000 را ارایه می دهد. همچنین نمونه‌هایی از منافع ناشی از بکارگیری اقدامات مدیران بر مبنای این اصول، به منظور بهبود عملکرد سازمان‌ها را به نمایش می گذارد.

اصل اول – تمرکز بر مشتری
اصل دوم – رهبری
اصل سوم – مشارکت کارکنان
اصل چهارم – رویکرد فرایندی
اصل پنجم – رویکرد سیستمی به مدیریت
اصل ششم – بهبود مستمر
اصل هفتم – تصمیم گیری بر مبنای واقعیت‌ها
اصل هشتم – ارتباط سودمند و دوطرفه با تامین کنندگان

اصل اول : تمرکز بر مشتری (Customer Focus)

هر سازمانی به مشتریان خود وابسته است و باید نیازهای حال و آینده آنان را درک نماید و نیازمندی‌های مشتریان خود را برآورده نماید. علاوه بر این سازمان‌ها باید برای عبور از انتظارات مشتریان خود برنامه ریزی و تلاش نمایند.

تمرکز بر مشتری و درک نیازهای حال و آینده او باعث پاسخگویی منعطف و سریع سازمان به فرصت‌های بازار و در نتیجه افزایش سود سهام و سهم بازار برای سازمان خواهد شد.

رضایت مشتریان با افزایش اثربخشی بکارگیری منابع سازمان، افزایش یافته و بهبود وفاداری مشتری به سازمان باعث ماندگاری در تجارت می گردد.

بکارگیری اصل تمرکز بر مشتری عموما باعث می گردد که سازمان:

●  برای درک نیازها و انتظارات مشتریان تحقیقات لازم را صورت دهد.
●  از ارتباط اهداف سازمانی با نیازها و انتظارات مشتریان اطمینان حاصل نماید.
●  ارتباطات درون سازمانی را در راستای نیازها و انتظارات مشتریان هدایت نماید.
●  رضایت مشتریان را اندازه گیری نموده و بر مبنای نتایج حاصل از آن اقدام نماید.
●  ارتباطات با مشتریان را به صورت سیستمی مدیریت نماید.
●  از وجود توازن بین رضایتمندی مشتریان و سایر ذینفعان سازمان (نظیر مالکین، کارکنان، سرمایه گذاران، انجمن‌ها و مجامع محلی) اطمینان حاصل نماید.

اصل دوم : رهبری (Leadership)

مدیر سازمان که از منش رهبری برخوردار است باید مقاصد و جهت گیری یکنواختی را در سازمان ایجاد نماید و محیط داخلی سازمان را به گونه ای ایجاد و نگهداری نمایند که کارکنان بتوانند در دستیابی به اهداف سازمانی کاملا مشارکت نمایند.

 مدیریت سازمان با منش رهبری باعث می گردد کارکنان مقاصد و اهداف سازمانی را درک نموده و برای دستیابی به آنها از انگیزه کافی برخوردار شوند. علاوه بر این با بکاربستن منش رهبری فعالیت‌های سازمان ارزیابی شده و در مسیری یکسان، منظم گردیده و استقرار می یابد و در نتیجه فقدان ارتباط بین سطوح مختلف سازمان به حداقل خود خواهد رسید.

بکارگیری اصل رهبری در سازمان عموما باعث می گردد که:

●  نیازهای تمامی ذینفعان سازمان شامل مشتریان، مالکین،‌کارکنان،‌ تامین کنندگان، سرمایه گذاران، انجمن‌هاو مجامع محلی در نظر گرفته شود.
●  اهداف چالش برانگیز با زمانبندی مشخص تنظیم گردد.
●  ارزش‌های مشترک، مدل‌های اخلاقی و جوانمردی در تمامی سطوح سازمان ایجاد شده و تقویت گردد.
●  اعتماد ایجاد گردیده و ترس از میان برود.
●  کارکنان با منابع مورد نیاز،‌ برخوردار از آموزش و آزادی عمل با داشتن مسوولیت و پاسخگویی فعالیت نمایند.
●  کارکنان برای نقش و سهم خود امیدوار و دلگرم گردیده و آنرا تشخیص دهند.

 اصل سوم : مشارکت کارکنان (Involvement of people )

کارکنان جوهره سازمان بوده و مشارکت آنها باعث خواهد گردید تا توانایی‌هایشان  مزیت سازمان محسوب گردد. ایجاد انگیزه،‌ تعهد و مشارکت کارکنان نسبت به سازمان،  نوآوری و خلاقیت در پیشبرد اهداف سازمان را به ارمغان خواهد آورد.

ایجاد مسوولیت پاسخگویی کارکنان در رابطه با عملکردشان و همچنین ایجاد اشتیاق در مشارکت و همکاری ایشان زمینه ساز بهبود مستمر در سازمان خواهد بود.

بکارگیری اصل مشارکت کارکنان در سازمان عموما باعث می گردد که:

●  کارکنان اهمیت همکاری و نقش خود را در سازمان درک کنند.
●  کارکنان محدودیت‌های عملکردشان را شناسایی کنند.
●  کارکنان مالکیت مسایل را پذیرفته و مسوولیت حل آنها را عهده دار شوند.
●  کارکنان عملکرد خود را در راستای مقاصد و اهداف شخصی ارزیابی نمایند.
●  کارکنان فعالانه فرصت‌های افزایش صلاحیت،‌ دانش و تجربه خود را جستجو نمایند.
●  کارکنان آزادانه دانش و تجربیات خود را به اشتراک گذارند.
●  کارکنان آشکارا در خصوص مسایل و عواقب آن بحث کنند.

 اصل چهارم : رویکرد فرایندی (Process approach)

نتایج مورد نظر در سازمان هنگامی که فعالیت‌ها و منابع مرتبط به صورت فرایندی مدیریت می شوند،‌ با اثربخشی بیشتر حاصل می گردند. رویکرد فرایندی باعث هزینه کمتر و چرخه زمانی کوتاهتر در استفاده از منابع بوده و نتایج بهبود یافته،‌ سازگار و قابل پیش بینی را برای سازمان به ارمغان خواهد آورد. همچنین رویکرد فرایندی بر فرصت‌های بهبود متمرکز خواهد گردید و آنها را اولویت بندی می نماید.

بکارگیری اصل رویکرد فرایندی در سازمان عموما باعث می گردد که:

●  فعالیت‌های ضروری به منظور دستیابی به نتایج مورد نظر به صورت سیستمی تعریف شوند.
●  مسوولیت و پاسخگویی برای مدیریت فعالیت‌های کلیدی به صورت شفاف ایجاد گردد.
●  قابلیت فعالیت‌های کلیدی اندازه گیری و تجزیه و تحلیل گردد.
●  فصول مشترک فعالیت‌های کلیدی در تعامل با بخش‌های سازمان شناسایی گردد.
●  بر عواملی نظیر منابع،‌ روش‌ها و مواد که فعالیت‌های کلیدی سازمان را بهبود خواهند بخشید، تمرکز گردد.
●  ریسک‌ها، پیامدها و اثرات فعالیت‌های مشتریان،‌ تامین کنندگان و سایر ذینفعان ارزیابی گردد.

اصل پنجم : رویکرد سیستمی به مدیریت (System approach to management)

شناسایی،‌ درک و مدیریت فرایند‌های مرتبط به هم بعنوان یک سیستم، کارآیی و اثربخشی سازمان را در دستیابی به اهداف خود بهبود می بخشد.

مدیریت سیستمی با یکپارچه و مرتب نمودن فرایندها بعنوان بهترین روش دستیابی به نتایج مورد نظر، سازمان را از قابلیت تمرکز تلاش بر روی فرایندهای کلیدی برخوردار می سازد و در ذینفعان سازمان اعتماد سازی به سازگاری، کارآمدی و اثربخشی سازمان را ایجاد نموده و توسعه می بخشد.

بکارگیری اصل رویکرد سیستمی به مدیریت در سازمان عموما باعث می گردد که:

●  یک سیستم برای دستیابی به اهداف سازمانی در بهترین حالت کارآمدی و اثربخشی آن پایه ریزی گردد.
●  بستگی دو طرفه بین فرایندهای سیستم درک گردد.
●  نقش‌ها و مسوولیت‌های مورد نیاز برای دستیابی به اهداف مشترک بهتر درک گردیده و از این بابت موانع بین بخشی کاهش یابد.
●  قابلیت‌های سازمانی درک شده و قیود منابع قبل از عمل ایجاد گردد.
●  تعریف و هدف گذاری برای اینکه فعالیت‌های ویژه در یک سیستم چگونه باید عمل نمایند.
●  سیستم بر پایه اندازه گیری‌ها و ارزیابی‌هایش به صورت مستمر بهبود یابد.

 اصل ششم : بهبود مستمر (Continual improvement)

بهبود مستمر عملکرد سراسری سازمان باید یک هدف پایدار برای آن سازمان باشد. در این حالت قابلیت سازمانی بهبود یافته، مزیت عملکردی هر سازمان خواهد گردید و همترازی فعالیت‌های بهبود در تمامی سطوح سازمان به منظور تصمیم گیری راهبردی ایجاد خواهد گردید و در نهایت با اصل قراردادن بهبود مستمر در سازمان انعطاف برای واکنش در برابر فرصت‌ها پدید خواهد آمد.

بکارگیری اصل بهبود مستمر در سازمان عموما باعث می گردد که:
●  یک رویکرد جامع و سازگار در تمام سازمان برای بهبود مستمر عملکرد بکارگرفته شود.
●  منابع انسانی آشنا به روش‌ها و ابزار بهبود مستمر تامین گردد.
●  بهبود مستمر در محصولات، فرایندها و سیستم‌ها یک هدف مشترک برای یکایک کارکنان سازمان تعریف گردد.
●  مقاصدی برای هدایت و اقداماتی برای ردگیری بهبود مستمر ایجاد گردد.
●  بهبود‌های صورت گرفته، تشخیص داده شده و تصدیق گردند.

 اصل هفتم : تصمیم گیری بر مبنای واقعیت‌ها (Factual approach to decision making)

در هر سازمان تصمیمات موثر بر مبنای تجزیه و تحلیل داده‌ها و و تولید اطلاعات میسر است. تصمیمات آگاهانه، افزایش توانایی برای اثبات اثربخشی تصمیمات گذشته بر مبنای مراجع و سوابق واقعی و همچنین افزایش توانایی برای بازنگری، به چالش کشیدن و تغییر عقاید و تصمیمات از جمله مزایای بکارگیری اصل تصمیم گیری بر مبنای واقعیت‌ها است.

بکارگیری اصل تصمیم گیری بر مبنای واقعیت‌ها در سازمان عموما باعث می گردد که:

●  از کفایت و دقت داده‌ها و اطلاعات اطمینان حاصل گردد.
●  داده‌ها برای کسانی که به آنها نیاز دارند در دسترس باشد.
●  داده‌ها و اطلاعات با استفاده از روش‌های معتبر تجزیه و تحلیل شوند.
●  تصمیم گیری و اقدامات اجرایی بر مبنای تجزیه و تحلیل واقعی در کنار تجارب و بصیرت صورت پذیرد.

 اصل هشتم :ارتباط سودمند و دوطرفه با تامین کنندگان(Mutually beneficial supplier relationships)

سازمان و تامین کنندگان آن به یکدیگر وابسته هستند و رابطه سودمند و دو طرفه، توانایی هر دو را برای ایجاد ارزش افزایش می دهد. افزایش توانایی ایجاد ارزش برای هر دو طرف در نتیجه انعطاف و سرعت در پاسخگویی به تغییرات بازار یا نیازها و انتظارت مشتریان ایجاد می گردد و باعث بهینه نمودن هزینه‌ها و منابع خواهد گردید.
بکارگیری اصل ارتباط سودمند و دوطرفه با تامین کنندگان در سازمان عموما باعث می گردد که:

●  ارتباطی متوازن بین ملاحظات کوتاه مدت و بلند مدت ایجاد گردد.
●  تخصص‌ها و منابع بین یکدیگر به اشتراک گذاشته شود
●  تامین کنندگان کلیدی شناسایی و انتخاب گردند.
●  ارتباطات شفاف و آشکار بر قرارگردد.
●  اطلاعات و طرح‌های آینده به اشتراک گذاشته شود.
●  تشریک مساعی در توسعه و بهبود فعالیت‌ها صورت گیرد.
●  تامین کنندگان برای تشخیص بهبودها و موفقیت‌ها تشویق شده و دلگرم گردند

منابع

سایت مدیریت پروژه ایران
پیاده سازی راهکار مدیریت پروژه جامع EPM
آموزش Project Server
1- ارلینگ اس، اندرسون (1382)، مدیریت پروژه در راستای هدف، ترجمه بهروز داداش زاده، سوزان عیسی زاده و رضا زنجیرانی فراهانی. انتشارات ترمه، تهران.
2- استاندارد ایران- ایزو 9000- سیستم‌های مدیریت کیفیت، مبانی و واژگان (آبان 1380)، انتشارات موسسه استاندارد و تحقیقات صنعتی ایران، تهران.
3- مجموعه مقالات سومین کنفرانس بین المللی مدیریت کیفیت (پاییز 1382)، گروه کارشناسان ایران، تهران.
4- مجموعه مقالات چهارمین کنفرانس بین المللی مدیریت کیفیت (پاییز 1383)، گروه کارشناسان ایران، تهران.
5- مرندی، وحید (1382)، نقش کارآمدسازی در مدیریت کیفیت و ایجاد مزیت رقابتی در پروژه‌های عمرانی، مقاله ارایه شده در سومین کنفرانس بین المللی مدیریت کیفیت، تهران.
6- A Guide to the Project Management Body of Knowledge (PMBOK) 3rd ed. , (2004), Pennsylvania: Project Management Institue.
7- Iso 10006: 2003 (Quality Management System Guidelines for Quality Management in Projects) (2003), Geneva: ISO
8- ISO 9000: 2000 (Quality Management System Fundamentals and vocabulary), (2000). Geneva: ISO
9- Turner, J Rodney. (1999) The Handbook of Procet-Based Management 2nd ed, Berkshire: Mc Graw-Hiall

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

انسانی؟!؟! * Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.