شش اشتباه رایج در مدیریت ریسک

 

اشتباه اول: فکر می‌کنیم با پیش‌بینی رویدادهای حاد، می‌توانیم ریسک را مدیریت کنیم

این مسئله به دو دلیل بیان شده است:
الف) سابقه بسیار بدی از پیش‌بینی رویدادهای با احتمال کم و تاثیر زیاد ( قوی سیاه) وجود دارد.
ب) با تمرکز بر چند سناریوی افراطی پیش‌بینی رویدادها، از احتمالات دیگر غفلت میکنیم. برای جلوگیری از این اشتباهات بهتر است به تاثیر احتمالی رویدادهای حاد بپردازید و سعی کنید تاثیرات قابل توجه محیط را بر شرکت خود در مقایسه با رقبا ارزیابی کنید.


اشتباه دوم:
 متقاعد شده ایم مطالعه گذشته به مدیریت ریسک کمک می‌کند

پژوهش‌ها نشان می‌دهد رویدادهای گذشته هیچ رابطه‌ای با ضربه‌های آینده ندارند، زیرا رویدادهای «قوی سیاه» دارای سابقه نیستند و دنیای امروز مانند گذشته نبوده و وابستگی‌های متقابل و غیرخطی، هر دو افزایش پیدا کرده‌اند.

اشتباه سوم: به توصیه درباره آنچه نباید انجام دهیم، گوش نمی­کنیم

یک شرکت می‌تواند با پیشگیری از زیان به موفقیت برسد. این در حالی است که رقبایش ور شکست می‌شوند و این شرکت می‌تواند سهم بازار آن‌ها را به‌دست گیرد.

برای درک بهتر به مثال­های زیر توجه کنید:

الف) سیگار نکشید، خلاصی از سیگار نفع بیشتری از درمان هر نوع سرطان دارد.

ب) در شطرنج استادان بزرگ توجه خود را بر اجتناب از خطاها متمرکز میکنند ، ولی تازه کارها سعی می‌کنند برنده شوند.

اشتباه چهارم: می‌پنداریم ریسک را می‌توان به وسیله انحراف معیار اندازه گیری کرد

این که همه به دنبال عدد واحدی باشند که ریسک را نشان دهد، چیزی جز دعوت به فاجعه نخواهد بود. انحراف معیار حتی توسط تحلیل گران کیفی نیز به خوبی فهمیده نشده است و باید ازروش‌ها و مقیاس­های مربوط به انحراف معیار، رگرسیون، توان دو و بتاها پرهیز نمود.

اشتباه پنجم: درک نمی‌کنیم برابری ریاضی، به معنای برابری روانی نیست

همیشه در جستجوی راه­های متفاوتی باشید که قالب یا ریاضیات ریسک نتواند فریبتان دهند. اگر به سرمایه گذاران بگویید به طور میانگین، تمام پول خود را فقط هر سی سال یک بار از دست خواهند داد، احتمال سرمایه­گذاری آنها بیشتر از آن خواهد بود که به آنها بگویید شانس از دست دادن مبلغ خاصی، 3/3 درصد در هر سال است.

اشتباه ششم: به ما آموزش داده می‌شود وجود منابع مازاد مانع کارایی و بیشینه‌سازی ارزش سهام است

برای درک بهتر این مسئله به موارد ذیل اشاره می‌شود:

الف) تعادل در به کارگیری منابع: همانطور که ازیاد منابع موجب ناکارایی می‌شود،کمبود منابع نیز مشکلاتی به وجود می‌آورد. همواره باید به تعادل در به کارگیری منابع برای داشتن جایگزین­های مناسب در مواقع ضروری توجه کرد.

ب) تخصصی شدن بیش از حد به علت عدم پذیرش تغییرات محیطی مانع تکامل شرکت­ها می­شود.

ج) تعادل در به‌کارگیری سرمایه و منابع دیگران: اگر از منابع دیگران بسیار قرض گرفته باشید در صورت تحقق نیافتن یک پیش­بینی فروش، تغییر نرخ بهره، یا ریسک‌های دیگر، ممکن است ورشکست شوید.
به‌خاطر داشته باشید که بزر‌گ‌ترین ریسک در درون ما پنهان است:
در برآورد توانایی‌های خود مبالغه می‌کنیم و امکان خطا را دست کم می‌گیریم،
پیشینیان تکبر را بزرگ‌ترین عیب می‌دانستند و خدایان آن‌ها را بدون ترحم کیفر می‌دادند.
مطالب فوق برگرفته از مقاله ی منتشر شده در نشریه گزیده مدیریت، شماره 101 است.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

انسانی؟!؟! * Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.