مدیر پروژه کامل

می‌توان گفت بزرگترین ضعف مشهود، خصوصا بعد از مسائل امروزه تحمیل شده به کشور در خصوص تحریم‌ها و محدودیت‌ها و نبود زیر ساخت‌های اطلاعاتی مورد نیاز پروژه‌ها، دانش و مهارت‌های مدیر پروژه و بقولی نبود مدیران پروژه شش دانگ یا مدیر پروژه تمام و کمال می‌باشد. آنچه که شاید بصورت محسوس در جامعه مدیران پروژه مملکت قابل مشاهده است، پرداختن به حوزه‌های فنی پروژه از طرف مدیران پروژه است و غفلت از پرداختن به حوزه‌های راهبری، سازمانی و انسانی است. آنچه که شاید به عنوان ضعف اکنون بیشتر قابل درک است. البته این موضوع به منزله زیر سوال بردن و انتقاد یک جانبه به همه مدیران پروژه و افرادی که سالها در حیطه‌های مختلف صنعت مشغول اجرای پروژه‌های محلی، ملی و بین المللی بوده اند نمی‌باشد بلکه به عنوان حوزه ای قابل توجه جهت بهبود معرفی می‌شود.

مدیر پروژه کامل

آیا شما بدنبال عناصر گمشده ای جهت حرکت و جهش از خوب به عالی هستید؟ آیا شما بدنبال ایجاد پلی بین استراتژی‌ها و اجراء می‌باشید؟ آیا شما بدنبال نسل آتی مهارت‌ها ، افکار و ایده‌ها و فرآیندها جهت تغییر و بهبود عملکردتان به عنوان یک مدیر پروژه هستید؟

وقتی که شما دانش و مهارت را به هم پیوند می‌دهید، اثرات مثبت آن را در خروجی‌های مطلوب پروژه تان می‌بینید. بر اساس یکی از سخنرانیهای ارائه شده در PMI Global Congress 2012 – EMEA یک مدیر پروژه کامل، افراد کلیدی، تیم پروژه، اهداف کسب و کار و مهارت‌های فنی و سازمانی را یکپارچه کرده و به هم گره می‌زند تا به نتایج بهینه دست یابد. (لطفا به نتایج بهینه توجه کنید، لزوم دست یابی به نتیجه به منزله داشتن موفقیت پایدار نیست. آینده نامطلوب مستتر در وضعیت کنونی است و این نامطلوبیت ناشی از نتایج غیر بهینه فعلی خواهد بود)

در اینجا نمونه ای از مهارت‌هایی که ارائه کنندگان آنها (Randall Englund and Alfonso Bucero, PMP) از آنها به عنوان جعبه ابزار مدیر پروژه کامل اسم می‌برند، آورده شده است. شما می‌توانید این مهارت‌ها را در بالا بردن عملکردتان بکار بگیرید.

شکل ۱ – نقشه یکپارچه سازی مهارت‌های مدیر پروژه (شکل اول مقاله)

 

مهارت‌های مدیریت و رهبری

یک سر نخ وجود دارد که در تمامی‌عوامل کلیدی که موفقیت یا شکست پروژه را رقم می‌زنند بکار می‌آید: افراد یا کارکنان

پروژه‌ها عموما” بخاطر عوامل فنی موفق نمی‌شوند یا شکست نمی‌خورند. بلکه موفقیت یا شکست آنها به اینکه افراد چگونه با هم کار می‌کنند وابسته است. وقتی شما نگاه و درک اهمیت به افراد را از دست می‌دهید، مانند رفتارهایی از قبیل عدم شفافیت در اهداف، ارتباطات کارا و اثربخش و پشتیبانی مدیریت، آنگاه شما وارد یک کشمکش و منازعه واقعی شده اید.

چالش، ایجاد یک محیطی است تا افراد بتوانند بهترین کارهایشان را انجام دهند. لازم است تا یک مدیر پروژه کامل هم مدیر باشد و هم راهبر تا هر آنچه که بایستی انجام شود (چشم انداز) و چگونگی انجام را (اجراء) را پوشش داده و به انجام رساند. این مهم نیازمند این می‌باشد که اولویت بندی در گوش دادن و درک افراد انجام شود و این نیز از طریق روشهایی مثل شرح تمایلات و گرایشات مثبت یا ترویج ارتباطات روبه بالا، رو به پائین یا در عرض در سازمان انجام می‌شود.

کیفیت راهبری – افرادی را که در زندگیتان تفاوتی ایجاد کرده اند را شناسایی کنید و مطالعه کنید که آنها چه کارهایی انجام داده اند. دانشجویی آموزش پذیر و کسی که بصورت متداوم یک رویکرد انعطاف پذیر را برای راهبری یاد گرفته و بکار می‌گیرد باشید.

مهارت‌های مدیریت پروژه

مدیران پروژه کامل همواره بصورت حرفه ای آماده یادگیری و جهش از یک مرحله به مراحل بالاتر می‌باشند. آنها افرادی هستند است که بر ترس از شکست غلبه می‌کنند و قادرند بهترین روشها را برای انجام کار شناسایی کنند و می‌توانند از موفقیت‌هاو شکست‌هایشان و همچنین از دیگران، درس بگیرند.

شایستگی، کلیدی برای کسب اعتبار است و کسب اعتبار، کلیدی برای تاثیرگذاری و نفوذ در دیگران می‌باشد. بیشتر اعضای تیم نیز از مدیران پروژه شایسته پیروی می‌کنند.

یک ایراد اساسی این است که تمرکز روی اقلام قابل تحویل که ارائه می‌کنید باشد و به منافع حاصله در کسب و کار توجهی صورت نگیرد. در واقع خروجی‌ها ذاتا ارزش کمی‌دارند مگر آنکه به دستاوردهای حاصله برای کسب و کار متصل باشند.

برای مثال یک مدیر پروژه تمام و کمال، دفتر مدیریت پروژه را به منظور هماهنگی با سبد پروژه‌های سازمان برای ما تشکیل می‌دهد (خروجی) و ما نیز به درستی و با هدف دستیابی به اهداف استراتژیک، پروژه‌ها را انتخاب می‌کنیم تا خدمات مورد نیاز را به مشتریان ارائه دهیم (دستاورد).

مهارت‌های سازمانی

در سازمانهای “سبز″ که کارهای پروژه محور را ترویج می‌کنند، مدیران پروژه‌های کامل و قاطع در تمامی‌سازمانها جهت اجرای پروژه‌ها حضور دارند. در این مفهوم، “سبز″ به معنی محیطی عاری از آلودگی‌ها و سمومی‌است که انگیزش افراد و تیم‌ها را از بین می‌برد. این محیط به افراد این اجازه را می‌دهد تا بصورت طبیعی کار کنند.

مثالهایی از یک محیط سبز سازمانی شامل موارد زیر است:

– اعتماد بین کارمندان و مدیران

– همکاری بجای رقابت

– درک رایج و مشترک از اهداف که معنا و دلیل فعالیت‌ها را ارائه می‌کند

– یک چشم انداز به اشتراک گذاشته شده که منجر به شفافیت در تهیه دستورالعمل‌های کاری می‌شود

– افرادی که بصورت کامل و مداوم با دیگران ارتباط برقرار می‌کنند

– افرادی که قابل احترامند، قابلیت بیان خلاقیت‌هایشان را دارند و قدرت تاثیر گذاری در دیگران را از طریق تکنیک‌های تشویقی دارند

تعداد دیگری از مهارتهایی که مدیران پروژه ارائه می‌کنند وجود دارد که شامل مواردی از قبیل مهارت‌های مذاکره، فروش و مدیریت تغییرات می‌باشد.

دستیابی به کمال و احساس رضایت یک سفر بی پایان است. ادامه این داستان در دستان ماست!

منابع :

PMI COMMUNITY POST 26 March 2012

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

انسانی؟!؟! * Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.