بخش ۷ – خلوت طلبیدن آن ولی از پادشاه جهت دریافتن رنج کنیزک

 گفت ای شه خلوتی کن خانه را  ۱  دور کن هم خویش و هم بیگانه را  کس ندارد گوش در دهلیزها  ۲   تا بپرسم زین کنیزک چیزها  خانه خالی ماند و یک دیار نه ۳   جز طبیب و جز همان بیمار نه  نرم نرمک گفت شهر تو کجاست  ۴   که علاج اهل هر شهری جداست […]

بخش ۶ – بردن پادشاه آن طبیب را بر بیمار تا حال او را ببیند

  قصهٔ رنجور و رنجوری بخواند     بعد از آن در پیش رنجورش نشاند   رنگ روی و نبض و قاروره بدید     هم علاماتش هم اسبابش شنید   گفت هر دارو که ایشان کرده‌اند     آن عمارت نیست ویران کرده‌اند   بی‌خبر بودند از حال درون     استعیذ الله مما […]

بخش ۵ – ملاقات پادشاه با آن ولی که در خوابش نمودند

  دست بگشاد و کنارانش گرفت     همچو عشق اندر دل و جانش گرفت   دست و پیشانیش بوسیدن گرفت     وز مقام و راه پرسیدن گرفت   پرس پرسان می‌کشیدش تا بصدر     گفت گنجی یافتم آخر بصبر   گفت ای نور حق و دفع حرج     معنی‌الصبر مفتاح الفرج […]

بخش ۴ – از خداوند ولی‌التوفیق در خواستن توفیق رعایت ادب در همه حالها و بیان کردن وخامت ضررهای بی‌ادبی

  از خدا جوییم توفیق ادب     بی‌ادب محروم گشت از لطف رب   بی‌ادب تنها نه خود را داشت بد     بلک آتش در همه آفاق زد   مایده از آسمان در می‌رسید     بی‌شری و بیع و بی‌گفت و شنید   درمیان قوم موسی چند کس     بی‌ادب گفتند […]

بخش ۳ – ظاهر شدن عجز حکیمان از معالجهٔ کنیزک و روی آوردن پادشاه به درگاه اله و در خواب دیدن او ولیی را

  شه چو عجز آن حکیمان را بدید   پا برهنه جانب مسجد دوید رفت در مسجد سوی محراب شد   سجده‌گاه از اشک شه پر آب شد چون به خویش آمد ز غرقاب فنا     خوش زبان بگشاد در مدح و دعا   کای کمینه بخششت ملک جهان     من چه گویم […]